تبليغاتX
sara,nader asheghanyketanhakhodaradarnd

sara,nader asheghanyketanhakhodaradarnd

هرگاه نوک مداد زندگی ات شکست،آنرا با مدادتراش امید بتراش.

پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387
تبری ساده اما زیبا....
چقدر زود دیر میشه نوزده سال گذشت و اکنون در ۲۴/مهر/۱۳۸۷ پا به بیست سالگی گذاشتم از خداوند منان منونم که شرایط را از همه لحاظ نسبت به سال گذشته واسم دلنشین تر کرد....

 

تولدم مبارک.

 

میدونم خیلی ساده گفتم اما مهم اينكه با همین سادگیش  بازم زیباست.....

+ ساعت: 0:34 | نويسنده: بره چرقو(سارا)  | 


چهارشنبه دهم مهر 1387
دو تبریک ویژه.......
اول: از همه پا گذاشتن به سومین سال عشقمان را به تنها عشقم تبریک میگم.....(۵/مهر/۱۳۸۷)

دوم: عید سعید فطر و تولد دوباره انسان را به تمام سالکان عشق خدا و مسلمین تبریک میگم. طاعات و عبادات قبول درگاه ابدیت انشالله

تبریک ویژه عشقم:

عشقم مهربونم عید قشنگت مبارک.

+ ساعت: 2:53 | نويسنده: بره چرقو(سارا)  | 


یکشنبه سی و یکم شهریور 1387
شادي.....
پنجشنبه و جمعه باهاش حرف زدم دغه دلي دوهفته غيبتشو دراوردم؛ توي اين دوهفته مسموم شده بود و بيمارستان بود خودش و دوستش پسته خورده بودند كرمو بودند مسموم شدند... مگه دستم به كرمها نرسه قربون شكلش معده اشو شستشو داده بودند... خلاصه خدا ياري كنه چهارشنبه ميبينمش... يك روز باشكوه تو راه كه به موقعش ميگم زياد منتظر نميذارمتون آخه فاصلۀ چنداني با ما نداره.... عشقم عاشقتم.باي

+ ساعت: 1:16 | نويسنده: بره چرقو(سارا)  | 


دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387
هيچي ندارم بگم جز........
جز اينكه بگم اوضاع قاطي پاتيه........ تو شركت بحث كاري..... تو عشق دلتنگي.... تو خونه جنجال....  تمام.................

ماه رمضان ماه خدا رو با كلي تاخير تبريك ميگم اميدوارم طاعات و عبادات مورد قبول درگاه ابديت قرار بگيرد. التماس خيلي خيلي خيلي دعا.

باي. عشقم عاشقتم.

+ ساعت: 14:5 | نويسنده: بره چرقو(سارا)  | 


سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387
پس كجاييد...؟؟؟!!!
بچه ها ديگ به ديگ ميگه روت سياه... اما خدا وكيلي كجاييد؟؟؟؟؟من كه ترم تابستونه گرفتم كمي وقتم پر، محمد رفته مسافرت تمام بار شركت افتاده روي دوشم... حالا از عشقم بگم كه شكرخدا اوضاع خوبه اين روزها اگر خدا ياري كنه ميرم ميينم اما كي دقيقا مشخص نيست اما ديدمش ميام تعريف ميكنم... يه كدورتي بين ما پيش اومده دعا كنيد رفع بشه اما عشقم اينقدر خوددار و خونسرد كه تو خودش ميريزه اين بيشتر عصبيم ميكنه... سر بزنيد منتظرم... عشقم عاشقتم...باي.                                                                                            محمدرضا بابت پيامت و دعوت مرسي..انشالله سفر بعدي

+ ساعت: 1:44 | نويسنده: بره چرقو(سارا)  | 


جمعه یازدهم مرداد 1387
سفر........
چند روزي با دوستان و آجي مهسا به تهران سفر كردم  و بد از اونم ۳ه روز اميديه خونه نگين دوستم بودم و با عشقم به اهواز برگشتم و در اميديه فقط يك روز از فاصله هزار كيلومتري ديدمش و روزي ديگر همانجور كه گفتم باهاش به اهواز آمدم و نيم ساعتي اهواز بوديم و هر دو به خانه برگشتيم...ديگه خبر خاصي جز سكوت و دلتنگي نيست.... عشقم عاشقتم         نكته: معين آدرس وبلاگتو واسم بزار حتما هر چه سريعتر اقدام كن.

+ ساعت: 1:28 | نويسنده: بره چرقو(سارا)  | 


چهارشنبه نوزدهم تیر 1387
شديد شاكيم..
بابا پس اين چه وضعيه نه پيامي نه نظري نه چيزي..ترخدا من قلبم ضعيف با اين كار هاتون تلافي چندماه بيخبريم نديد...منتظرم.راستي عشقم كه كم پيدا بود رفت بود كنار آب سرماخورده بود بميرم براش بيمارستان بستري بوده اما شكر خدا الان خوبه......عشقم عاشقتم

+ ساعت: 2:31 | نويسنده: بره چرقو(سارا)  | 


جمعه چهاردهم تیر 1387
اينم تنوع جديد...
عشق حقيقي
عشق حقيقي بي دليل است و از قلب سرچشمه مي گيرد. هرگز به دنبال تأييد عشق بامعيارهاي ذهني نباش. ذهن فقط به درد زندگي در دنيا مي خورد. اگر بخواهي مي تواني به توانايي ها و امكانات فردي كه دوستش داري فكر كني اما در اين صورت تو براي زندگي آينده به دنبال شرايط بوده اي. عشق فراتر از اينهاست. فراتر از معيارهاي ذهني است. عشق از جاذبه هاي بدني هم فراتر است نزديكي عشق فاصله هاي زماني و مكاني را درهم مي شكند چون مرز عشق از زمان و مكان فراتر است. تو از طريق قلبت با قلب ديگري ارتباط مي گيري... اين رابطه كلامي نيست به حرف در نمي آيد و با هيچ معيار ذهني قياس نمي شود. از قلب عشق و اعتماد زاده مي شود. ذهن هميشه ترديد دارد در حالي كه عشق كاملاً اعتماد مي كند. عشق از بدن چهارم مي آيد بنابراين با معيارهاي بدن هاي پايين تر قابل سنجش نيست و فقط به وسيلة‌ آنها به نحوي محدود حس مي شود. شما وقتي كسي را دوست داريد تنها از حضورش شاد مي شويد و ديگر نيازي به هيچ چيز ديگري نداريد. حالا به عنوان يك شاهد به فردي كه از عشق خود نسبت به او شك داريد فكر كنيد. تصور كنيد كه مقابل هم قرار گرفته ايد و شما به عنوان شاهد هم خود را مي بيني و هم او را. چه احساسي داريد؟ آيا ضربان قلبت تان تندتر شده؟ آيا حس مي كنيد امواج شادي بخش از سوي قلب او به سمت شما مي آيد؟ آيا حضور او برايتان نشاط آور است؟‌چشمان خود را ببنديد و اين امواج را با تمام وجود بررسي كنيد. تنها عضوي كه مي تواند بگويد شما عاشقيد يا نه قلبتان است
جملات جالب:
عمیق ترین کلمه "عشق" است... به آن ارج بنه.
بی رحم ترین کلمه" تنفر" است...از بین ببرش.
سرکش ترین کلمه" هوس" است...بآ آن بازی نکن.
خود خواهانه ترین کلمه" من" است...از ان حذر کن.
ناپایدارترین کلمه "خشم" است...ان را فرو ببر.
بازدارترین کلمه "ترس"است...با آن مقابله کن.
با نشاط ترین کلمه "کار"است... به آن بپرداز.
پوچ ترین کلمه "طمع"است... آن را بکش.
سازنده ترین کلمه "صبر"است... برای داشتنش دعا کن.

+ ساعت: 1:31 | نويسنده: بره چرقو(سارا)  | 


جمعه چهاردهم تیر 1387
كمي نتوع بد نيست
گفتم بد نيست واسه اينكه خودمم كمي از اين حال و هوا خارج بشم يكم در وبلاگم به خصوص در مطالبش تا اونجا كه امكان داره تنوع بدم....اما قبل از ايجاد تنوع بگم شديدا نگران عشقمم...آخه اس مس ميدم جواب نميده...تك ميزنم زنگ نميزنه...حتي ديروز از شركت زنگ زدم دو بار رد تماس داد شديدا نگرانشم برام دعا كنيد..دلم براش يك ذره شده...دلم نافرم هواشو كرده...اما پيداش نيست....خدايا كمكم كن بهم زنگ بزنه...عاشقتم عشقم.

+ ساعت: 1:29 | نويسنده: بره چرقو(سارا)  | 


چهارشنبه دوازدهم تیر 1387
بعد از چند ماه تاخير....اما موجه
ميدونم هموتن ازم بابت ديركردم و غيب شدن اتفاقيم شاكي هستيد منم به تك تك تون حق ميدم و از طرفيم نميخوام دروغ بگم ولي اصلا پيام هاتون چك نكردم البته منو ببخشيد كه اينقدر پرو هم خب آخه نميخوام دروغ بگم نتونستم چك كنم...اما شما هم بي انصافي نكنيد اتفاقات زيادي باعث شد كه چندماهي بيخبر بذارم برم....مهم ترينش شروع امتحاناتم بود كه به خاطر سنگيني كار و مشغله شديد فكري در طي سال درس نخونده بودم يكهو تو فرجه ها تمام درسها ريخت تو سرم.... خلاصه بعد از اين همه خرخوني چه امتحاناتي؟ گند زدم رفت جرات نميكنم برم نمراتم بگيرم...خلاصه اينكه اوضاع در اوج ناآرامي آرام....بگذريم كمي از عشقم بگم از اون ديدار آخر تا امروز هنوز نديدمش اما بعد از مدت طويلي يكشنبه 10 ماين باهاش حرف زدم قربونش بشم زندگيم....خبر ديگه اينكه....هيچي ديگه اوضاع گاهي خوبه...گاهي بد...خلاصه ميگذرونيمش...از اين حرفها گذشته در حال حاضر مهم اين كه من باز برگشتم....و سعي دارم غيبت گذشته ام جبران كنم...پس بازم همراهيم كنيد....عشقم عاشقتم. باي.                                  

+ ساعت: 2:26 | نويسنده: بره چرقو(سارا)  | 


شنبه هفتم اردیبهشت 1387
يه خبر بد اما ميدونم همش حكمت خداست.........

بازم برگشتم به نه ماه پيش...پس به جاست كه بگم....سلام روزگار تنهايي...سلام روزگاري كه واسه شنيدن يه خبر كوچيك از عشقم و گرفتن احوال سلامتيش تنها يه راه دارم زنگ زدن به آجي نگين....آره،درست خونديد همه چيز تعطيله...صحبت...ديدار...اما ايندفعه راست راستي...ايندفعه تا وقتيكه قسمت هم بشيم همه چيز تعطيله... نميدونم شايد يكسال شايد دوسال شايدم بيشتر اما سر دوسالش مطمئنم....مطمئنم كه بايد تحمل كنم به دلايل امنيتي به دليل خوابهاي مكرر كه ديدم....به دليل اعتقاد شديد همه،خودم و خودش به حقيقت داشتن خوابهام و مهمتر از همه به دليل اينكه خدا غيرمستقيم بهم گفت تركش كن تا روزيكه بهت برسونمش اما اينبار واسه هميشه....داغونم...فكر اينكه مجبورم دوباره صداي گرمشو نشنوم اما اينبار مدت دار و در مدتي نامعلوم ديوونم ميكنه....دوستش دارم حاضرم واسه به دست اوردش بيش از اين تحمل كنم. تا هروقت خدا بگه...دوستم داره و ميدونم منتظرم ميمونه تا ابد....منتظرم ميمونه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟.....اينبار ديگه آجي مهسا و نگينم نميتونن كمكم كنند....اينبار تنها خدا رو دارم..........خدايا من تسليمم باشه اگر اينجوري به راحتي روزي ميرسم باشه....اما صبرمو بيش از اين كن...كمكم كن بتونم دوريشو تحمل كنم...منو ساده رو بگو فكر ميكردم داره اوضاع ميزون ميشه اما به خيال خام نميدونستم اوضاع داره تازه ناجور ميشه...من خيلي بدبختم نه؟...لعنت بر شيطون من تا خدا رو دارم بدبخت نيستم تا وقتيكه ميدونم خدا با تمام اين سختيهايي كه پيش روم گذاشته روزي به خوشبختي مطلق ميرسم و هميشه عشقمو واسم نگه ميداره بدبخت نيستم....بغض تو گلومه...جلوي چشمام سياهي ميره ديگه چشمام هيج جا رو نميبينه...كاش ميتونستم حداقل اين بغض لعنتي بشكنم....خدايا كمكم كن...عشقم تا هميشه منتظرت ميمونم..........                                                                                پ.ن : اين خبر مال اول ماه است به دليل بي حوصلگي و مشغلة فكري و از همه مهمتر به دليل روحيه نداشتن آپش نكردم.                                 پ.ن:بچه ها ترخدا به دليل كم لطفيم تنهام نذاريد كمكم كنيد اميدوارم باز بتونم بيام و به وبلاگهاي قشنگتون سر بزنم ببخشينم                   پ.ن: ميدونم ايندفعه به اعتقاد علي و آمنه جون اصلا قشنگ ننوشتم مثل هميشه

+ ساعت: 13:13 | نويسنده: بره چرقو(سارا)  | 


جمعه شانزدهم فروردین 1387
دلتنگم قد يه دنيا....شايدم بيشتر

بعد ار اون اتفاق كه باعث بانيش سوخته شدن جلوي ماشين بود و از بخت بد هم همون موقع گوشيش هنگ ميكنه يعني تمام اتفاقات درپي هم مي آيد و دست به دست هم ميدهد كه براي مدتي ناپيدا بشه...حالا بعد از يكماه امروز ملاقاتش كردم به مدت دوساعت...دلم خيلي گرفته بازم مثل هميشه موندم تو خماري...بازم مثل هميشه دلتنگم... مهسا رفته شوشتر(دانشگاه) باز تنها شدم...تنهاي تنها...در اين مدت تنها خبر خوشحال كننده كه  ميتونستم بيش از پيش شكرگزار خدا باشم نامزد كردن مهسا بود با اوني كه ميخواست...روز نامزديش تنها حرف روي زبانش اين بود"انشاالله بهم برسيد..." و جواب من تنها قطرات اشكي بود كه از فرط  شادي سرازير مي شد...امشب بعد از حدود يك ماه باز تنها شدم...واسه همين خيلي بيقرارم...داغونم...خدايا كمكم كن...امشب دلم پر ميزنه واسه اينكه نماز 11 ركعتي رو بخونم...نمازي كه بعد از اتمامش با سر بر سجده گذاشتن و دعا كردن كلي بار انگار از روي دوشم برداشته ميشه...دلم نميدونم واسه كي تنگه...نادر؟؟؟؟؟؟ مهسا؟؟؟؟....اصلا نميدونم چرا دپرسم...يه حالي دارم دوست دارم گريه كنم...اما ياراي گريه كردن ندارم...آخه توي اين خونه لعنتي ماليات داره...زياد بخندي ميگن" عاشقه دلش خوشه" گريه كني ميگن" عاشق شكست خورده است" آدم نميدونه به كدوم سازشون برقصه تنها بايد خوشي و ناخوشي تو خودت بريزي...از حالا عزا گرفتم مهسا به اميد خدا عروسي كنه و بره سر خونه خودش من چي كنم...ديوونه ميشم شك ندارم...خدايا خستم....رهام كن....                                                                                                                                              پ.ن:بچه ها شرمنده اگر مدتي به نظراتتون پاسخ نميدم آخه حال روحيم نرمال نيست...از همتون به خاطر لطف بي دريغ و نظرات سازنده تون متشكرم...مدتي بهم فرصت بدبد سعي ميكنم از شرمندگيتون در بيام....امين جان باور كن بي معرفت نيستم...گرفتارم..از همه بچه ها كه نظر دادن (علي و آمنه)(سوده) و.........متشكرم...

+ ساعت: 1:23 | نويسنده: بره چرقو(سارا)  | 


دوشنبه پنجم فروردین 1387
كوتاهِ....كوتاه........

قلم؛مضطرب از این گوشه دفتر به ان گوشه دفتر میرفت،گره در ابروانش و غرولندی زیر لب!شاعر آمد و خواست شعری بنویسد که قلم،خود را کنار کشید و گفت:تو عمری مرا به کار کشیده ای،اما هنوز آس و پاسی!شاعر گفت:من از عشق و محبت میگویم،اما مردم از مرگ و نفرت میخواهند!قلم گفت: بنویس عشق و محبت با مرگ و نفرت از بین نميرود!                                       دیگه خسته ام از تنهایی،از آدمهای بیرحم،از بدیها و تنهایی های خودم،از نگاهها و صداها،ولی آنچه که از مردم سرزمین یاد گرفتم این بود که از نگاهم نباید ترسید،باید به صداها گوش داد،زمزمه ها را احساس کرد، میخواهم بمانم اینجا،سرزمین من نقطۀ آخر دنیاست.جایی که ناکجاآبادها با آنجا راه دارند و من وسعت سرزمینم را با باد خواهم پیمود چون میدانم مسیرم از کجاست،به مقصد نمی اندیشم.                                                                                 

+ ساعت: 0:58 | نويسنده: بره چرقو(سارا)  | 


شنبه سوم فروردین 1387
نگراني...
مدتيه كه پيداش نيست حتي نزديكترين رفيقشم ازش بيخبره...گوشيش همش خاموش....حتي به هيچ يك از دوستاش تبريك عيد نگفته حتي به من....رفتن دم درب خونه شون چندين بار اما نبوده...مهدي دوستش ميگه فكر كنم با خانواده اش بحثش شده.....يك هفته است كه بيخبر و نگرانم...خدايا كمكم كن صداي گرمشو بشنوم دارم ميميرم از نگراني....ميترسم اما با اين اوصاف ته قلبم آروم...مهدي ميگفت "حالش خوبه،احسان همشهريش گفته" قرار بود باز برن دم درب خونه اش پناه برخدا...خدايا بهم برگردونش سالم...ميترسم..قاطي دارم ميزنم... ميگم نكنه با ماشين رفته باشه.... لعنت بر شيطان خدايا سپردمش بهت خودت حافظش باش..........منتظر لطفت ميمونم خدا...كه باهام تماس بگيره...      

پ.ن:بچه ها شرمنده به نظراتتون جواب نميدم دركم كنيد ميدونم درك ميكنيد..اصلا روحيه ندارم همش كارم شده گريه...بعد از حل مشكلم در اصرع وقت پاسخ ميدم از همه ممنونم...از علي و آمنه، معين، قاسم،محمدرضا هستي و خلاصه همة اونايي كه به يادم بودن ممنونم...دعام كنيد...

+ ساعت: 23:54 | نويسنده: بره چرقو(سارا)  | 


سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386
پایان سال 86............

سال ۸۶ هم با تمام خوبي ها و بديهايش تمام شد...... آنچه واسه من و عشقم و هزاران هزار آدم ديگه موند ردپايي از خاطرات خوب و بدش بود.......واسه من و عشقم تمام سال رنج و هراس بود رنج دوري هراس جدايي...اما با عشقم بودن تمام خاطرات واسه من شيرين كرد...باور کنید بدون اغراق گفتم..اما ۸۷ از خدا ميخوام منو كنار عشقم و همه عاشقان را كنار يكديگر نگه داره....سال پرماجرايي بود...خوب و بد....اما واسه من و عشقم بيشتر بد بود.......به خاطر تمام اتفاقات تلخي كه واسۀ عشق پاكمون افتاد.....اما هرچه بود نتوانست ما رو ذره اي نسبت به عشقمون سرد كنه خدا رو گواه ميگيرم تازه برعكس شد روز به روز عاشقتر شديم تا به امروز....اما اصلا سال خوبي نبود حتي از اين دو روز پاياني هم ميترسيم....اميدوارم سال جديد سال پر بركتي باشه واسه هم دعا كنيم...........منو و عشقم فراموش نكنيد...سال نو بر همه بر و بچ مبارك.....عشقم سال نو مبارك اميدوارم اگر آخرين بهار عمرم يا اگر ۱۰۰ بهار ديگر از عمرم باقيست در كنارت باشم.......دوستتتتتت دارررررم......  بچه ها باي.....آخرين آپ امسال رو هم گذاشتيم..........آخرين خداحافظي امسال....خوش باشيد......تمام شد امسال رو ميگم...................خداحافظ سال خوك بي انصاف.......خيلي نامرد بودي.آقا موشه اميدم اول به خدا بعد به بركت قدمهاي كوچولوي تو.........

+ ساعت: 22:9 | نويسنده: بره چرقو(سارا)  | 


پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386
یه چیزایی هست که باید بهت بگم...

یه چیزایی هست که بد نیست بدونی

یه چیزایی هست که بی تو معنی نداره

یه چیزاییم هست که بی تو آروم نداره

سرگشتگی                سرگشتگی

بی تو فقط یه چیز هست...

یه جاهایی هست که تو میشناسی

یه جاهایی هست که من میشناسم

یه جاهییم هست که ما نمیشناسیم

پرواز           پرواز             پرواز 

بدون تو هیچ کجا...

یه چشمهایی هست که بد نیست بخونی

یه صدایی هست که بد نیست بشنوی

یه بغصی هست که نباید ازش بگم

آیینه         آیینه            آیینه

بی تو نگاهم خالیه...

یه دلی هست که  خیلی هواتو کرده

یه دلی هست که تو میشناسیش

یه دلم هست که کم کم  نمیشناسمش

انتظار         انتظار        انتظار

با تو پایون میگیره......

 

+ ساعت: 21:34 | نويسنده: بره چرقو(سارا)  | 


یکشنبه نوزدهم اسفند 1386
شايد قبلا اينو خوانده باشيد يا قديمي باشه اما خيلي دوستش دارم...

شاید کسی، گوشه ای، دست دعا برای ما برداشته است...

کشتی در طوفان شکست و غرق شد.

فقط دو مرد توانستند به سوی جزیره کوچک بی

آب و علفی شنا کنند و نجات یابند.

دو نجات یافته دیدند هیچ کاری نمی توانند

بکنند.

با خو گفتند: بهتر است از خدا کمک بخواهیم.

دست به دعا شدند،برای اینکه ببیند دعای کدام یک زودتر مستجاب می شود.

آنها به گوشه ای از جزیره رفتند و نخست از خدا غذا خواستند.

فردا مرد اول،درختی یافت و میوه های آن را خورد.

هر چند مرد دوم چیزی برای خوردن نداشت.

هفته بعد،مرد اول از خدا همسر و همدمی خواست،

فردای آن روز کشتی دیگری غرق شد،زنی نجات یافت و به همسری مرد اول در آمد.

اما در دیگر سو،مرد دوم هیچکس را نداشت.

مرد اول از خدا خانه، لباس و غذای بیشتری 

خواست و روز بعد تمام چیزهایی که خواسته بود به گونه ای معجزه وار به او رسید.

مرد دوم هنوز هیچ نداشت...

سرانجام مرد اول از خدا کشتی خواست تا او و همسرش را با خود ببرد.

فردا کشتی آمد و در سمت او لنگر انداخت،او

خواست بدون مرد دوم،به همراه همسرش از جزیره برود.

 پیش خودش گفت مرد دیگر حتما" شایستگی نعمت های الهی را ندارد.چرا که

در خواستهای او پاسخ داده نشده اند!

زمان حرکت کشتی،ندایی آسمانی شنیده شد :

چرا همسفر خود را در جزیره رها میکنی؟

پاسخ داد : این نعمت هایی که به دست آورده ام

همه از آن خود من است، همه را خود درخواست

کرده ام. درخواستهای او پذیرفته نشد،لابد لیاقت این چیزها را ندارد.

 -اشتباه می کنی...  این نعمت ها زمانی به تو

رسید که ما تنها خواسته او را اجابت کردیم.

مرد با حیرت پرسید :مگر او چه خواست که من باید مدیون او باشم ؟

 -او خواست که تمام خواسته های تو برآورده شوند.

از کجا معلوم که همه نعمت های ما حاصل 

درخواسهای خود ما باشند،

شاید کسی، گوشه ای، دست دعا برای ما برداشته است...

 

+ ساعت: 1:13 | نويسنده: بره چرقو(سارا)  | 


دوشنبه سیزدهم اسفند 1386
تا كي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تا کی؟

 

 

 تا کی عاشق باشم و از عشقم دور ؟ تا کی اسیر

 تنهایی هایم باشم و از یارم دور .....؟

 

 تا کی باید به خاطر دوری تو اشک بریزم و حسرت آن

 

دستهای گرمت را بکشم...؟

 

  تا کی باید از خدای خویش التماس کنم تا تو را به من

 

برساند ، نزدیک و نزدیک تر کند

 

 تا بتوانم تو را در آغوش بگیرم؟... تا کی باید صدای غم

 

 انگیز آواز مرغ عشق را بشنوم

 

 و دلم برایت تنگ شود؟ تا کی باید غروب پر درد

 

عاشقی را ببینم و دلم بگیرد!


تا کی باید تنهایی به خورشیدی که آرام آرام به پشت

 

 کوه ها می رود را نگاه کنم و

 

  تا کی باید لحظه ها و ثانیه ها را یکی یکی بشمارم تا

 

 لحظه دیدار با تو فرا رسد؟ خسته ام !

 

 یک خسته دلشکسته عاشق بی سر پناه.... عاشقم !

 

 یک عاشق دیوانه سر به هوا .....

 

 تا کی باید کنج اتاق خلوت دلم بنشینم و با قلم و کاغذ

 

 درد دل کنم؟...

 

  تا کی باید دلم را به فرداها خوش کنم و پیش خود

 

بگویم آری فردا وقت رسیدن است!

 

 تا کی باید در سرزمین عشاق سر به زیر باشم و

 چشمهای خیسم را از دیگران پنهان کنم؟

 تا کی باید بگویم که عاشقم ، ولی یک عاشق تنها ،


 
 عاشقی که معشوقش در کنارش نیست!

 

 تا کی باید به انتظارت زیر باران بنشینم و همراه با

 

آسمان بنالم و ببارم....

 

  و تا کی باید با دستهای خالی ، با آغوش سرد ، با دلی

 

 خالی از آرزو و امید ، با چشمانی

 

 خیس و شاکی زندگی کنم؟ آری تا کی باید تنها صدای


 
مهربان تو را بشنوم

 

 ولی در کنار تو نباشم عزیزم! تاکی؟

 

+ ساعت: 23:15 | نويسنده: بره چرقو(سارا)  | 


شنبه یازدهم اسفند 1386
هراس بي دليل.......

امشب وقتي از شركت برميگشتم براي اولين بار ترسيدم،حتي ميترسيدم تاكسي بگيرم كلي منتظر بودم تا ماشيني با آرم تاكسي گيرم بياد برعكس هرشب كه سريع ماشين ميگيريم بدون توجه به ماشين و رانندۀ اون،در صورتيكه هرشب برعكس امشب كلي مدارك و چك و پول باهام بود، امشب براي اولين بار ترسيدم پول ها را از شركت بيارم درحاليكه نصف درآمد هرشب بود، امشب براي اولين بار از رد شدن از جاده ترسيدم برعكس هميشه كه معتقدم منو هرگز ماشين نميزنه (آخه به قول مهسا مثل ... از جاده رد ميشم)، امشب نميدونم چرا دوست داشتم يه مرد محكم مثل نادرم باهام باشه برام ماشين بگيره راهيم كنه از جاده ردم كنه...امشب كلي ترسو شده بود...نميدونم چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟ امشب كلي اذيت شدم........امشب كلي هوس كردم مهسا پيشم بود اما ايندفعه نه براي اولين بار بلكه هميشه دوست دارم كنارم باشه باهاش حرف بزنم........امشب يه ذره از نادرم دلخور بودم رفتم زنگ زدم به مهسا پيش اون گله و شِكوه كردم.....اما اون كلي ازش به حق طرفداري كرد كه بيخود مثل هميشه بدبينم...راست ميگه همه معتقدن كه اون مثل آب صاف و ساده و پاكِ...اما كمي دير جواب تك هامو داد دلخور شدم...ميدونيد ديگه نميشه بهش زنگ بزنم....بايد منتظر زنگش باشم كه عادت نكنيم به حرف زدن تا مشكلي به وجود نياد....امشب مثل هميشه كلي دلتنگم.....امشب مثل هميشه خدا رو شكر ميكنم....امشب مثل هميشه خدا رو دوست دارم...امشب مثل هميشه نادر دوست دارم....امشب مثل هميشه دلتنگشم...امشب مثل هميشه ميگم كاش مهسا كنارم بود....امشب مثل هميشه مهسا رو دوست دارم....امشب مثل هميشه....ديگه نميدونم چي بگم...تموم شد...............همين..............

+ ساعت: 23:50 | نويسنده: بره چرقو(سارا)  | 


جمعه دهم اسفند 1386
خدايا دارم از اين همه افكار پوچ و فكر كردن به مشكلاتم داغون ميشم............
خييلي خسته شدم باز مدتي كه مغزيم پر از تهي و پوچ ...........دنبال يك راه فرارم كاش ميشد مغز خريد به هر قيمتي كه بود مي خريدم كه خاطرات نحس و تلخ گذشته رو واسه هميشه از ياد ببرم اما افسوس.....همش به فكر آرزوهاييم كه به خاطر شرايط پيش اومده بايد به گور ببرمشون حتي اونجاهم به دردم نميخورند ارزوهايي كه واسه هميشه برباد رفتند........همش تو فكر گذشته اي كه به نامردي باعث شد آينده ام تباه باشه....عشقم حرف قشنگي زد گفت"چقدر خوشبخت بوديم مدام همديگرو ميديدم،حرف ميزديم....حتي جلوي مامان بابات" گفتمش"الانم خوشبختيم" گفت"آره،خوشبختيم اما اون موقع بيشتر" احساس گناه ميكنم كه چرا اون به خاطر اشتباه من بايد بسوزهاحساس ميكنم بهش مديونم نميدونم؟...البته عشقم ميگه من مقصرم اگه من نبودم تو آزاد بودي اونم خودشو مقصر ميدونه....اما ميدونم كار خدا بي حكمت نيست...حاضرم بيش از اين بكشم اما بدونم سودي هم داره از اين ميسوزم بعد اين همه زجر برسم به نقطه اي كه خدا از همون اول ميدونسته ميرسم اما بعد از چندسال زجر رسوندتم جدايي.........وحشت دارم........بميرم اما بهش نرسم............خداييييييييييييييااااااااااااااااااااااا كككككككككككممممممممممممككككككككككككممممممممم كككككككككككككككككنننننننننننننن هههههههههمممممممممممميييييييييييييييينننننننننننن..........تموم شد..............

+ ساعت: 1:13 | نويسنده: بره چرقو(سارا)  | 


پنجشنبه نهم اسفند 1386
دلم گرفته...
خدايا كمكم كن ...نيازي نيست بهت بگم چي ميكشيم....نيازي نيست بهت گم چقدر دارم مصيبت و سختي تحمل ميكنيم كه چي؟روزي بياد واسه هميشه كنار هم باشيم...خدايا خودت ناظري،خودت شاهدي من چي دارم برات توضيح بدم،اصلا چي دارم بهت بگم...خودت ميدوني هر دعايي كه ميكنم برميگرده به نادرم....به رسيدن به او...دستمو بگير منو اون بايد مال هم بشيم...عدالت همينه... خدايا شكرت بابت شنيدن صداش كه در اين چند روز لطفش از جانب تو نصيبم شد.....كمكم كن............شكرت...در پايان...................نادرم ازت ميخوام واسه هميشه كه كنارم باشه چه يك روز زنده باشم چه صد سال.همين.......تموم شد................. 

+ ساعت: 0:21 | نويسنده: بره چرقو(سارا)  | 


وبلاگ دو عاشق كه دست تقدير اون دو رو ازهم جدا كرد البته شايدم ما داريم تاوان كارهاي نكرده مان رو ميپردازيم...اين وبلاگ را هرگز عشقم نخواهد خواهند پس من براي دلم مينويسم...و براي عشقم خاطره آن را ميبرم....براي ما دعا كنيد هرگاه نوک مداد زندگی ات شکست،آن را با مدادتراش امید بتراش.


صفحه نخست
پست الکترونيک


پيوندهاي روزانه

جن تمام عيار
آرشيو پيوندهاي روزانه


نوشته هاي پيشين

هفته چهارم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386


آرشيو موضوعي

عاشقانه ها...گاهيم دلشكسته ها
غصه فايده نداره ميدونم..چاره كارم صبر اما چكار كنم
خدايا به فريادم برس كه جز تو فريادرسي ندارم


پيوندها

بچه كوچولوووووو
الهه جونم
معين زرنگ
سيد سعيد هاشمي
منطق جون
شيواي گل خودم
يتيم
محمد هاشمي
احسان زارعي عزيز
عسل خانم
بهروز جان
وحید جان
علي جان
مهندس محمد نيكبخت(دامادمون)
قصه فردا
انجمن
انجمن 2
مثل هيچكس(سوده جان)
مريم جان
سعيد خان
بيداري(محمد رضا)
قاسم خان
گلي جون
امين خان
مهسا آجي گلم
سلام دي جي
روزهايي كه گذشت(امين)
صفورا
سرزمين عشق(حامد)
JUST 4 FUN(كيميا)
بزن خاكي(فاطمه)
علي جون
عشقولانه صدف و سينا
هرچي تو بگي(اكبر)
سهيل پرنده(مجيد مه آبادي)
خفن ترينها و بهترينها
پس و پيش(الهه جان)
آمنه جون


قالب از

www.TakTemp.Com

عسل ح - نازنين


 RSS 

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس

منبع کدهای موزیک وبلاگ


منبع کدهای جاوا و قالبهای وبلاگ
height=46 width=147 classid=clsid:6BF52A52-394A-11D3-B153-00C04F79FAA6>
| | | ( Copy Right By : minos.blogfa.ir " 2007 " ) | | | | | |_-_-_-_-_- ||||* weblog : www.minos.blogfa.ir *|||| _-_-_-_-_- | | | thank you for downloading from www.minos.bogfa.com Hope You Enjoy! www.minos.bogfa.com E-Mail: minos_ir2000@yahoo.com we hope to see you again on this site Thank you(Farhad) |--[]---[]---[]---[]---[]---[]---[]---[]---[]---[]---[]---[]---[]---[]--[]--[]--| | | | Best & Frist Iranian blog - www.minos.blogfa.ir | | | |--[]---[]---[]---[]---[]---[]---[]---[]---[]---[]---[]---[]---[]---[]--[]--[]--|